درباره ذهن

محمود تلخابی

0
  1. معرفی

در طول تاریخ اندیشه، کاوش درباره ذهن مطرح بوده است. فیلسوفان از گذشته در رمزگشایی از این مفهوم کوشیده‌اند- اگرچه ظاهراً این پرسش‌ها از زمان دکارت صورت‌بندی مشخصی پیدا کرده است. اما در دهه‌های اخیر ابزارهای مطالعاتی ذهن و مغز این امکان را فراهم ساخته است تا دانشمندان علوم شناختی به بررسی پرسش‌هایی مانند ماهیت آگاهی، اراده آزاد، رابطه ذهن  و بدن و مانند اینها بپردازند که غالباً در قلمرو فلسفه قرار داشتند. بنابراین، اگر در گذشته واکاوی این پرسش‌ها بر عهده فیلسوفان بود، اکنون موضع‌گیری درباره پاسخ‌های پژوهشگران علوم شناختی به آنها نیز به رسالت فیلسوفان اضافه شده است. در عصر حاضر، اقبال به این نوع مسائل به اندازه‌ای رونق گرفته است که برخی فلسفه قرن بیست و یکم را فلسفه ذهن خوانده‌اند.

  1. مفهوم ذهن

مطالعه چیستی ذهن و نحوه کارکرد آن موضوع بحث پیچیده بسیاری از رشته‌های علمی از جمله فلسفه، روان شناسی، علوم مغز و هوش مصنوعی است (گالگر و زهاوی، 2008). درباره ذهن در محافل فكري هيجان عظيمي برپاست و فلسفه در كانون اين گردباد قرار دارد.( استرول، ترجمه فاطمي 1383: 399-398). ذهن، در سنت غربی به توانایی‌های پیچیده‌ای اطلاق می‌شود که مستلزم ادراک، یادآوری، توجه، نقادی و تصمیم‌گیری است- به بیان دیگر، مجموعه‌ای از قوای ذهنی که تفکر و حل مسأله، حافظه  و یادگیری، استدلال و تصمیم‌گیری، و هیجان و انگیزه را امکان‌پذیر می‌سازد  (یانگ، 2016).

در معرفت عامه مفهوم ذهن بر اساس استعاره‌ها ساخته شده است. برای نمونه می‌توان به استعاره‌ی «ذهن به مثابه ظرف»[1] اشاره کرد. برایتر (2002) استدلال می‌کند که در زندگی روزمره، استعارۀ ذهن به مثابه ظرف، استفاده می‎شود و احتمالاً آسیبی دربرندارد؛ اما منشأ برخی از معضلات فلسفی آزار دهنده‌ای است. بسیاری از دانشمندان شناختی تفکر را به مثابه نوعی رایانش در نظر می‌آورند و از استعاره‌های رایانشی بهره می‌گیرند تا چگونگی حل مسئله و یادگیری را در انسان توصیف و تبیین کنند. در نظریه فهم رایانشی ـ بازنمودی ذهن، تفکر را می‌توان به صورت ساختارهای بازنمودی در ذهن و نیز روال‌هایی رایانشی تصور کرد که بر ساختارها عمل می‌کنند (اندلر، 2005). در واقع، می‌توان گفت ذهن سامانه‌ای فوق‌العاده پیچیده است و انواع مختلفی از تفکر را پشتیبانی می‌کند. منطق، قاعده‌ها، مفهوم‌ها، تصویرها، تمثیل‌ها و پیوندها انواع بازنمایی‌های شناختی مختلف هستند که نه تنها به سبب آنچه بیانگرش هستند بلکه به سبب آنچه به واسطه آن‌ها می‌توان انجام داد، از اهمیت برخوردارند. رویکرد «فهم رایانشی ـ بازنمودی ذهن» به دنبال تبیین رفتار هوشمند است. مطابق این رویکرد انسان‌ها دارای بازنمایی‌های ذهنی و روال‌های الگوریتمی هستند. روال‌های الگوریتمی بر بازنمایی‌ها عمل می‌کنند و تولید رفتار می‌کنند (تاگارد، ۱۳۹۱).

  1. پرسش‌های اساسی

ويليام هارت و همكاران، مسائل فلسفه ذهن را به سه دسته تقسيم مي‌كنند:

الف- تبيين و توضيح «داشتن نفس يا ذهن» يا  «داشتن ويژگي‌هاي ذهني». این که چه شرايطي بايد در يك شيء جمع باشد تا بتوان گفت آن شيء داراي ذهن است؟…

ب- دسته ديگر مربوط به ويژگي‌هاي ذهنی انواع حالت‌هاي ذهنی و ارتباط آن‌ها با يكديگر است؛ مانند: باور چيست و چگونه محتواي خود را به دست مي‌آورد؟ ماهيت درد چيست؟ رابطه درد با آگاهي چگونه رابطه‌اي است؟و….

ج- دسته ديگر از مسائل فلسفه ذهن، به ارتباط ميان ويژگي‌‌اي ذهني و ويژگي‌هاي فيزيكي مي‌پردازد. اين مسائل زير پوشش مسئله ذهن و بدن در كنار هم قرار مي‌گيرد. اين مسئله از دوران باستان تاكنون محور بحث‌هاي فلسفي بوده است؛ هر چند تقرير آن از زمان دكارت آغاز مي‌شود (هارت و ديگران، ترجمه‌ی ديواني، 1381).

  1. رویکردهای مطالعه ذهن

در فلسفه ذهن معاصر دو رویکرد کلی برای مطالعه ذهن وجود دارد: یکی رویکرد دوگانه انگار است که قائل به فروکاهش حالات ذهنی به امر فیزیکی نیست (سرل، ترجمه‌ی دیوانی، 1382)، بر اساس این دیدگاه وجود موضوع ذهنی يك واقعيت و امر زيست شناختي قابل شناسايي است. با اين همه بعضي حالات ذهنی وجود دارند كه صفت خاص آن‌ها توجه و تعرض به يك شيء و ادراك است و سرل اين امر را قصدمندی[2] مي‌خواند. رویکرد دوم طبیعت گرایان هستند که معتقدند هیچ شکافی در پیوستگی میان عملیات پژوهشی و عملیات زیست‌شناختی و فیزیکی وجود ندارد- به این معنا که عملیات شناختی، حاصل فعالیت‌های ارگانیکی‌اند، اما با آنچه از آن پدید آمده‌اند کاملاً همانند نیستند (دنت، 1991).

دانشمندان علوم شناختی به ذهن به عنوان یک پردازش‌گر اطلاعات نگاه می‌کنند. پردازش‌گرهای اطلاعات باید به ارائه و انتقال اطلاعات بپردازند. مطابق این دیدگاه، ذهن باید چند شکل از فرایندها و بازنمایی‌های ذهنی را درهم بیامیزد و اطلاعات موجود در آنها را دستکاری نماید (فردنبرگ و سیلورمن، ترجمه قاسم‌زاده، 1397). در این سنت ذهن (و مغز) یک سامانه پردازش اطلاعات تلقی می‌شود. مطابق استعارۀ کامپیوتر، شناخت، حاصل مجموعه منظمی از نمادهاست- نمادهایی که به طور هوشمندانه در حافظه فعال در هماهنگی با قواعد ذخیره شده در حافظه دراز مدت، مشابه واحد پردازش مرکزی یک کامپیوتر، به اجرا درآمده‌اند (جانسون- لیرد[3]، 1998).

قلمرو بین رشته‌ای علوم شناختی با اتخاذ رویکرد بین رشته‌ای زمینه فهم بهتر ذهن و مغز را فراهم کرده است. هم‌آمیزی روش‌ها و فنون متعدد مطالعه ذهن/مغز از سطح مولکولی تا نورونی، از سطح نورونی تا روانی، و از سطح روانی تا اجتماعی، این امکان را به وجود آورده است تا از نحوه کارکرد ذهن/مغز آگاهی جامع‌تری به دست آوریم. این مطالعات شواهدی در اختیار ما قرار داده است تا در سطح فراآگاهی، فهم مرتبه‌ی دومی را نیز تجربه کنیم (تلخابی، 1396).

علوم شناختی به‌واسطۀ گرایش بین رشته‌ای خود به دنبال «بررسي یکپارچه ذهن»[4] به مثابه رویکردی جدید در مطالعۀ ذهن است (برمودز، ترجمه‌ی خرازی، 1395). این روش نه تنها براي پروژه‌هاي پژوهشي بلكه براي اقدامات آموزشي نيز داراي پيامدهاي مهمي است. بنابراین، بررسی یکپارچه ذهن به منزلۀ فعالیتی بین رشته‌ای، نیازمند الگویی فراتر از الگوهای سنتی و خطی است. در واقع، این حوزۀ مطالعاتی نیازمند الگویی است که حل مسئله را از یک فرایند خطی، فراتر ببرد.

  1. مراحل تحول تبیین ذهن
  • درون نگری. درون نگری بر دسترسي اختصاصي شخص به كيفيت دروني تجربه خود اشاره دارد (لايكن، 2007). این رویکرد که عمدتاً در سنت فلسفی رایج بوده است بر این باور است كه تجربه آگاهي كه از طريق درون نگري حاصل مي شود، متفاوت از هر نوع آگاهي ديگري است. در این دیدگاه آگاهي ما از جهان خارج با واسطه تلقی می‌شود در حالی که آگاهي ما به خود، بي واسطه و مستقيم است.
  • پردازش اطلاعات. پژوهشگران شناختی معتقدند که ذهن، محاسباتی را روی بازنمایی‌ها انجام می‌دهد و هدف این دسته از پژوهش‌ها درک سازوکارهای ذهنی این اعمال است (فردنبرگ و سیلورمن، ترجمه قاسم‌زاده، 1397). بدین‌ترتیب، این سنت به‌واسطۀ تأثیرگذاری و پیدایش رایانه اعتبار و مصداق خاصی پیدا کرد…. اگرچه تشابهی بین ذهن انسان و رایانه درنظر گرفته می‌شود، شکل‌گیری حافظه در انسان شباهت بسیار کمی با رایانه دارد؛ با این که هم رایانه و هم ذهن ویژگی‌های محاسبه و پردازش را دارند.
  • رویکرد شناخت فرهنگی- اجتماعی. در این دیدگاه بر انگاره‌های فرهنگی و نقش زیست‌بوم تأکید ویژه‌ای وجود دارد. مطابق این دیدگاه فهم آدمی متضمن الزامات فرهنگی و اجتماعی است و بدون در نظر گرفتن آن، تبیین کاملی از کارکرد ذهن آدمی نمی‌توان به دست داد. در این رویکرد، ذهن بدون فرهنگ نمی‌تواند وجود داشته باشد و تکامل ذهن آدمی وابسته به شیوه‌های زندگی اوست؛ جایی که «واقعیت» به‌واسطۀ نمادها در جامعۀ فرهنگی بازنمایی می‌شود و شیوه‌های زندگی بر اساس این نمادها سازماندهی و برقرار می‌شوند. این شیوه‌های نمادین، در طول نسل‌ها حفظ می‌شوند و گسترش پیدا می‌کنند و از این طریق هویت فرهنگی و شیوه‌های زندگی ادامه پیدا می‌کنند.
  • رویکرد تلفیقی. رویکرد تلفیقی معتقد است که معنا، حاصل در هم تنیدن ذهن فرد و زیست جهان اجتماعی است. ذهن، داراي كاركرد نمادين است، اما اين توانایي‌ها را از طريق ابزارهاي فرهنگي كسب مي‌كند؛ زبان، اعداد و آثار هنري از جمله اين ابزارها هستند. از این رو، ساختن دانش در انزوا انجام نمي‌‌شود بلكه يادگيرنده در بستر فرهنگ و با استفاده از ابزارهاي فرهنگي به آن مي‌پردازد. همچنین، دانش براساس انگيزه‌ها و اهداف فراگير سازمان مي‌يابد و می‌تواند به ديسيپلين‌هاي رسمي منجر شود، اما محدود به آن نمي‌شود. بدین‌ترتیب، معنا حاصل درهم تنيدن دانش با زيست جهان شخصی فراگيران است (افلند، 2002).
  • بدن‌مندی. طرفداران این نظریه، پیروان نظریه پردازش اطلاعات را به دلیل بی‌توجهی به نقش بدن در تحقق شناخت مورد انتقاد قرار دادند و حاصل گفتگوی میان این گروه از نظریه پردازان به خلق مفهوم «شناخت بدن‌مند» منجر گردید. ریشه‌های فلسفی بدن‌مندی را می‌توان در پدیدارشناسی به خصوص کارهای مرلو پونتی[5] جستجو کرد. استدلال وی مبنی بر این که «نحوه ادراک ما از یک چیز، بیانگر انواع تعاملاتی است که بدن ما با آن می‌تواند داشته باشد.» می‌تواند به عنوان مقدمه نظریه توانش[6]گیبسون تلقی شود. همچنین ایده مرلو پونتی نقش مهمی در نقد دریفوس بر نظریه محاسباتی ذهن دارد (بییر، 2014، ص. 132).
  • پیوندگرایی . پیوندگرایی نهضتی که توانایی‌های فکری انسان را با استفاده از شبکه‌های عصبی تبیین می‌کند. چرچلند[7] پیوندگرایی را به عنوان یک پارادایم جدید مطرح می‌کند. نظام‌های پیوندگرا یا شبکه‌های عصبی، تصویر متفاوتی از ذهن را به دست می‌دهند. یک شبکۀ عصبی از تعداد زیادی پردازش‌گرهایی شبیه سلول عصبی که واحد یا پیوند[8] نامیده می‌شود، تشکیل می‌شود. این واحدها، پیام انگیزاننده یا بازدارنده‌ای را به یکدیگر می‌فرستند. پیوندها به وسیله پیام دریافتی روشن یا خاموش می‌شوند که خروجی واحدهای متصل به آنها و قوت پیوند یا «وزن» میان آنها بستگی دارد. عملاً یک واحد فقط از دو، سه یا چند واحد پیام دریافت می‌کند، اما در مقام نظر، تعداد این واحدها می‌تواند هزاران یا میلیون‌ها واحد باشد… . از نظر چرچلند یکی از مزایای پیوندگرایی مقبولیت زیست‌شناختی آن است (چرچلند، ترجمه‌ی امیر غلامی، 1386).

 

  • نظریه سیستم‌های پویا. نظریه سیستم‌های پویا، ذهن را به عنوان یک سیستم پیوسته پویا تعریف می‌کند. مجموعه‌ای از متغیرها که در طول زمان مقادیر آن‌ها تغییر می‌کند. در این نظریه تغییر سیستم به صورت یک سری قواعد که معمولاً توسط معادلات دیفرانسیل قابل بیان است تعریف می‌شود. حالت سیستم در یک زمان با مقادیر متغیرها در آن زمان مشخص می‌شود. این نظریه منابع انتزاعی برای درک شناخت را ارائه می‌کند (آرکوداس و برینگزجورد، 2014، ص. 54). دانشمندان علوم شناختی معتقدند که بدون بازنمایی نمی‌توان به تبیین عملکرد هوشمندانه آدمی پرداخت. بنابراین به جای رویکرد محاسباتی، ذهن را باید به منزلۀ یک سیستم پویا در نظر می‌گیرند که با معادله‌های ریاضی قابل توصیف است.
  1. جمع بندی

دانشمندان علوم شناختی با رویکرد درون نگرانه برای مطالعه ذهن به چالش برخاستند. آنها با تلقی از ذهن به مثابه‌ی یک سیستم پردازش اطلاعات و شبیه‌سازی آن با سامانه‌های رایانه‌ای تبیین اولیه‌ای به دست آوردند. این فهم اولیه، علی‌رغم نوآوری‌ها و دستاوردهای خود، با انتقادهای بسیاری مواجه شد. از این رو، نظریه شناختی از طریق مواجهه با این مناقشات، به طور مستمر به بازسازی نظام نظری خود پرداخت. نتیجه این مناقشه‌ها، ایده‌های جدیدی بودند که نظریه شناختی را در مسیر بهسازی و رشد قرار دادند. از جمله این ایده‌ها می‌توان به نظریه فرهنگی- اجتماعی، رویکرد تلفیقی، نظریه بدن‌مندی، پیوندگرایی و سیستم‌های پویا اشاره کرد. منقدانی نظریه کلاسیک ذهن با قرار دادن «ذهن» در «کاسه سر»، بی توجهی به نقش بدن در شناخت، و به طور کلی تبیین خطی فرایندهای ذهنی مشکل داشتند. آنها بر تأکید بر ماهیت اجتماعی ذهن بر این باور بودند که فرایندهای ذهنی صرفاً حاصل اتصالات نورونی یا پدیده‌های ذهنی نیستند، بلکه تفکر و شناخت تحت تأثیر تعاملات ذهن با دنیای پیرامون نیز قرار دارد و بدین ترتیب، مفهوم «شناخت اجتماعی» ساخته شد و در ادامه این رویکرد، ایده‌هایی مانند «شناخت موقعیتی» یا «شناخت زمینه‌ای» مطرح شدند. این دیدگاه‌ها حتی به بازسازی مفهوم هوش منجر گردید و از «هوش توزیعی» سخن به میان آمد.

  1. منابع
  2. برمودز، ال. نظریه‌های علم شناخت: مقدمه‌ای بر علم ذهن (کمال خرازی، مترجم). تهران: نشر دانشگاهی، 1395.
  3. تاگارد، پل. ذهن: درآمدی بر علوم شناختی (رامین گلشایی، مترجم). تهران: انتشارات سمت، 1391.
  4. تلخابی، محمود. تربیت ذهن: با تأکید بر نظریه ساختن دانش. تهران: انتشارات انگاره، 1396.
  5. چرچلند، پاول. ماده و آگاهي: در آمدي به فلسفه ذهن امروز (امير غلامي، مترجم). تهران: نشر مركز، 1386.
  6. سرل، جان آر. ذهن، مغز و علم (امير ديواني، مترجم) قم: مؤسسه بوستان قلم، 1382.
  7. فریدنبرگ و سیلورمن. علم شناخت یا شناخت پژوهشی: مقدمه‌ای بر رویکردها،‌ نظریه‌ها و پژوهش‌های علمی درباره ذهن (حبیب‌اله قاسم‌زاده، مترجم). تهران: انتشارات ارجمند، 1397.
  8. هارت، ويليام. فلسفه نفس، ترجمه امير ديواني، تهران: انتشارات سروش، 1381.

 

  1. Andler, D. Cognitive science Euopean Commision for key technologies for Europe. Paris: Sorbonne University; 2005.
  2. Arkoudas, K., & Bringsjord, S. Philosophical Foundations. In K. Frankish, & W. M. Ramsey, The Cambridge Handbook of Artificial Intelligence. Cambridge University Press; 2014.
  3. Beer, R. D. Dynamical systems and embedded cognition. In K. Frankish, & W. M. Ramsey, The Cambridge Handbook of Artificial Intelligence. Cambridge University Press; 2014.
  4. Dennett, D. Consciousness explained. New York: Little, Brown; 1991.
  5. Efland, D. A. Art and cognition: Integrating the visual arts in the curriculum. New York and London: Teachers College Press; 2002.
  6. Gallagher, S., & Zahavi, D. The Phenomenological mind: An Introduction to Philosophy of Mind and Cognitive Science. New York: Routledge; 2008.
  7. Lycan, William. Representation Theory of Consciousness, The Stanford Encyclopedia of philosophy.

http://plato.stanford.edu/archives/spr2007/entries/consciousness-representational/; 2007.

  1. Johnson-Laird, P. N. The computer and the mind: An introduction to cognitive science. Cambridge, MA: Harvard University Press; 1988.
  2. Young, G. Retrieved from Encyclopedia Britannica: https://www.britannica.com/topic/mind; 2016, Aug 05.

[1] container metaphor

[2]  Intentionality

[3] Johnson-Laird

[4] unified investigation of the mind (UIM)

[5] Maurice Merleau-Ponty

[6] Affordance

[7] Churchland

[8] node

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ALLCHANNELS

You can now follow us on telegram channel.

JOIN CHANNEL
CLOSE