طرح ذهنی ما درباره تربیت

محمود تلخابی

0

مقدمه

ذهن ما دارای قابلیتی است که از طریق آن به جستجوی معنا می ­پردازد. تعاملاتی که ما در طول زندگی تجربه می­ کنیم منجر به شکل­ گیری مفاهیم در دنیای ذهن ما می­ گردد. در واقع، ما از طریق تجارب مختلف درباره جهان پیرامون و فعالیتهای آن تصوراتی پیدا می­ کنیم که بعدها به اقدامات و کنشهایمان معنا و جهت می­­ دهد (ویلسن و مایرز، 2000). این تصورات حاصل فرایندهای ذهنی است که از طریق کسب دانش، تفکر، تجربه و احساس به دست می­ آوریم. در واقع، با کمک این فرایندها به آگاهی، توجه و حافظه دست پیدا می­ کنیم، به داوری و ارزیابی امور و وقایع می­ پردازیم، رخدادهای پیرامونمان را تفسیر می­ کنیم، درباره اعمال و عقایدمان استدلال می­ کنیم، برای مسائلی که در جریان زندگی با آنها مواجه می­ شویم راه حل پیدا می­ کنیم، در موقعیتهای مختلف دست به انتخاب می­ زنیم و ….- مجموعه این فرایندها اصطلاحاً شناخت[1] نامیده می­ شود.

شناخت، طرحی درباره چگونه زیستن انسان به دست می­ دهد. از این رو، چنانچه بخواهیم در شیوه عمل­ مان در امور مختلف زندگی بازنگری کنیم، ناگزیر باید به دست کاری طرح خود برای زیستن بپردازیم. طرحی که در دنیای ذهن ما برای زیستن شکل گرفته است حاصل همه تجربه های پیشین ماست (تاگارد، 2012). این طرح ابعاد مختلف زندگی ما را تحت تأثیر قرار می­ دهد: ابعادی مانند طرح ما برای کار و حرفه، طرح ما برای دوست داشتن و عشق ، طرح ما برای بازی و تفریح و لذت، طرح ما برای تربیت و …. بدین ترتیب، شناخت ما، طرحی درباره چیستی، چگونگی و چرایی تربیت در دنیای ذهن ما شکل داده است- اگرچه ممکن است این طرح وضوح کامل نداشته باشد و یا حتی در برخی موارد ناهشیار باشد (خرازی و تلخابی، 1396). اما در هر صورت اعمال و کنشهای ما را راهبری می­ کند. ما با ارجاع به این طرح به تعریف مفاهیم خود می ­پردازیم و معنای آنها را آشکار می­ کنیم. این مفاهیم سناریوی ذهنی ما درباره تربیت را شکل می­ دهند و بر انتخابها، تصمیمات و اقدامات ما اثر می­ گذارند. مسئله دشوار تربیت در اینجاست که وقتی مسئولیت تربیت را بر عهده می­ گیریم با طرحی از پیش شکل گرفته، کار خود را آغاز می­ کنیم- طرحی که ریشه در تجربه زیسته ما دارد و ضرورتاً بر روشهای منطقی و علمی برای تربیت مبتنی نیست.

طرحی ذهنی­مان درباره تربیت را چگونه تغییر دهیم؟

اولین گام برای تغییر سناریوی ذهنی، آشکار ساختن مؤلفه­ های آن از طریق تأمل و گفتگو است (برایتر، 2002). ما می توانیم درباره ایده­ هایمان برای تربیت با دیگران به گفتگو بپردازیم و از طریق سخن گفتن درباره مؤلفه ­های تربیت، زمینه های پنهان ذهنمان را آشکار سازیم. در غیر این صورت، طرح ذهنی ما به ایفای نقش خود- یعنی راهبری کنشهای- خواهد پرداخت. به طور کلی، تا زمانی که از جژئیات طرح ذهنی خود برای تربیت آگاهی نداریم سخن گفتن درباره تغییر آن موهوم است، زیرا هنوز نمی­ دانیم چه چیزی را باید تغییر دهیم.

برای مثال، پدر و مادری که تصور می­ کنند کار تربیت انتقال آموزه­ ها و ارزشها به کودکان است، تلاش می­ کنند تا کودکان خود را در موقعیتهایی قرار دهند که به درک و دریافت این آموزه­ ها بپردازند و به ارزشها احترام بگذارند. آنها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا کودکانشان را با این موارد آشنا کنند و از آنها انتظار خواهتد داشت تا در رفتار و منش خود آنها را پیاده سازند. در این طرح، تربیت امری بیرونی است که در آن انتظار می­رود دستاورد تمدنی انسان از طریق روشهای تربیت رسمی و غیررسمی به نسل نو انتقال پیدا کند. ما با این طرح آشنا هستیم و شاید با آن خاطره داریم. در این طرح تربیتی، پدر مادرها به طور مستمر به فرزندان خود یادآوری می­ کنند که وقتی کودک بودند چنان و چنین عمل می­ کردند. آنها خاطر نشان می ­سازند که خوشبختی فرزندشان منوط به چنین الگویی از زیستن است که آنها تجربه کرده ­اند.

در مقابل به طرح دیگری از تربیت می­ توان اشاره کرد که در آن پدران و مادران درصدد انتقال مستقیم هیچ آموزه یا ارزشی نیستند. آنها تصویر دیگری از تربیت در ذهن خود دارند. در دنیای ذهن آنها تربیت، بازتاب شیوه زیست خود آنهاست. قرار نیست آموزه ­ای یا ارزشی به طور مستقیم مورد تأکید قرار گیرد. آنها نگران آشنا شدن فرزندانشان با این نوع مقوله­ ها نیستند، بلکه دغدغه آنها مراقبت از طرح زیست خودشان است. آنها می­ دانند که تربیت واقعی کودکان، حاصل نوع بودن و زیستن خودشان است. بنابراین، جستجوی ویژگی­های مطلوب در رفتار کودکان به شیوه ضمنی در طرحی که والدین برای زیستن برگزیده­ اند و آگاهانه از آن مراقبت می­ کنند اتفاق می­افتد.

بدین ­ترتیب، چنانچه ما طرح نخست را برای تربیت در ذهن خود داشته باشیم، وظایف والدینی متفاوتی برای خود در نظر خواهیم گرفت. در طرح اول، ناگزیر از ایفای نقشهای متعدد خواهیم بود تا اطمینان پیدا کنیم که رسالت تربیتی خود را درست انجام داده ­ایم. زیرا، رسالت ما معطوف به کوکانمان است؛ اما در طرح دوم، طرح ما برای زیستن بازتابی برای تربیت کودکانمان خواهد داشت، از این رو، رسالت تربیت معطوف به خودمان است.

اگرچه طرح­های ذهنی برای تربیت محدود به دو مورد بالا نیست و می­ توان از نمونه ­های دیگری سخن گفت، اما در اینجا هدف معرفی طرحهای ذهنی مختلف برای تربیت نیست، بلکه با طرح این مثالها به دنبال آنیم که نشان دهیم چگونه طرح­های ذهنی ما درباره تربیت کنش­ها و اقدامات تربیتی را راهبری می­ کنند. بنابراین، پرسش اساسی برای هر پدر و مادری که مسئولیت تربیت فرزند را بر عهده می­ گیرند این است که طرح ذهنی شان برای تربیت چیست؟ و چگونه اطمینان حاصل خواهند کرد که طرح شان برای تربیت بر روشهای علمی و عقلانی مبتنی است.

معیارهایی برای ارزیابی طرح ذهنی خود درباره تربیت

وقتی پای صحبت مربیان مدارس می­ نشینیم گاهی صحبت از این است که تجربه­ های بیرون از مدرسه- به ویژه مناسبات درون خانواده- مانع اصلی بر سر راه تحقق اهداف تربیتی است. به این معنا که انتظارات تربیتی مدارس با تصورات تربیتی والدین همسو نیست و این تناقض مانع اساسی بر سر راه تربیت است. از سوی دیگر، برخی از والدین تجارب سوء ­تربیتی را ناشی از موقعیتهایی می­ دانند که در مدرسه برای فرزندانشان فراهم شده است. آنها استدلال می­ کنند که با حضور در مدرسه، کودکشان از انتظارات تربیتی فاصله گرفته است. این نگرانی در برخی از مواد چنان حاد است که والدین ترجیح می­ دهند فرزندشان تجربه­ های تحصیلی خود را خارج از مدرسه و احتمالا در منزل[2] داشته باشند. برخی دیگر از والدین، با جابه جایی مداوم فرزندشان از یک مدرسه به مدرسه دیگر در جستجوی شرایط تربیتی بهتر هستند. آنها با معیارهایی که در ذهن خود دارند طرح مدرسه برای تربیت را ناکارآمد ارزیابی کرده و با بررسی­هایی به دنیال مدرسه­ ای می­ گردند که بتواند بر اساس آن ملاکها عمل کند. از این رو، در این بخش به ارائه پرسشهایی خواهیم پرداخت که احتمالاً در تغییر سناریوی ذهنی می­توانند یاری­گر باشند.

آیا طرح ذهنی ما برای تربیت:

  1. به فرزندانمان امکان می­ دهد تا شیوه­ ای خردمندانه برای زیستن بسازند؟
  2. فرصتی برای تعامل و کنش متقابل با محیط اجتماعی فراهم می ­سازد؟
  3. فرصتی برای تعامل و کنش متقابل با محیط طبیعی فراهم می­ سازد؟
  4. به کودکانمان فرصت می ­دهد تا از زندگی کنونی خود لذت ببرند؟
  5. فرصت تفکر برای دستیابی به یادگیری عمیق را فراهم می­ سازد؟
  6. امکانی برای گفتگو و درک دیدگاه دیگران تدارک می­ بیند؟
  7. فرصتی برای متمایز ساختن خود و احساس تفرد خلق می­ کند؟
  8. مراقب احساس ارزشمندی و عزت نفس کودکانمان است؟
  9. موقعیتی برای مواجهه با آثار فرهنگی، هنری و ادبی به وجود می­ آورد؟
  10. به کودکانمان فرصت می­ دهد حسی از آزادی و قدرت انتخاب را تجربه نمایند؟
  11. کودکانمان را توانمند می­ سازد تا اهداف واقعی برای زندگی خود تعیین کنند؟
  12. در کودکانمان شور و هیجانی برای زندگی به وجود می­ آورد؟
  13. و ….

البته برای برای بازاندیشی درباره طرح ذهنی خود درباره تربیت این موارد کافی نیستند (تلخابی، 1396)، بلکه صرفاً بهانه­ ای برای تأمل درباره سناریوی ذهنی هستند. ما به واسطه این نوع تأملات و گفتگوی عمیق درباره آنها می­ توانیم امید برای تغییر طرح ذهنی خود و عقلانی ساختن آن را به وجود آوریم. چنین تغییری صرفاً برنامه تربیتی ما را تغییر نخواهد داد. در واقع، بازسازی طرح ذهنی ما برای تربیت دو نتیجه روشن به دنبال خواهد داشت: یک این که نوع بودن ما را تغییر خواهد داد نه صرفاً نوع عمل ما را؛ و دو این که مطالبه ما از مدرسه و نهادهای تربیتی را تغییر خواهد.

منابع:

تلخابی، محمود (1396). تربیت ذهن: با تأکید نظریه ساختن دانش کارل برایتر. تهران: انتشارات انگاره.

خرازی، کمال، تلخابی، محمود (1396). مبانی آموزش و پرورش شناختی (چاپ سوم).  تهران: انتشارات سمت.

Bereiter, C. (2002). Education and mind in the knowledge age. New Jersey: Lawrence Erlbaum.

Thagard, P. (2012). The brain and the meaning of life. Princeton: Princeton University Press.

Wilson, B. G., & Myers, K. M. (2000). Situated cognition in theoretical and practical context. Theoretical foundations of learning environments, 57-88.

[1] cognition

[2] Home schooling

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ALLCHANNELS

You can now follow us on telegram channel.

JOIN CHANNEL
CLOSE