پيامد همگرايي علوم در تعليم و تربيت

محمود تلخابی

0

مقدمه

در عصر حاضر موفقيت هاي چشم گير انسان با پيشرفت در چهار زمينه فن آوري نانو، فن آوري زيستي، فن آوري اطلاعات و علوم شناختي امكان عملي يافته است. دابليو اي. والس[1] گفته است:

«اگر دانشمندان شناختی بتوانند بينديشند، افراد نانو آن را مي‌سازند، افراد علوم زيستي آن را بکار مي‌بندند،

و افراد فناوري اطلاعات مي‌توانند آن را نظارت و کنترل کنند. »

علي رغم فعاليت هاي علمي برخي از دانشمندان در همگرا ساختن علم و فن آوري، عملاً ظهور ويژه آن به سال 2001 برمي گردد، جائي كه اولين كنفرانس علوم همگرا توسط بنياد ملي علوم امريكا برگزار گرديد و مباني فكري آن در كنفرانس هاي 2003، 2004 و 2005 تقويت گرديد. پرسش اساسي كنفرانس نخست اين بود كه: «اگر آينده  تحت تأثير فعاليت هاي رؤياي علوم همگرا خواهد بود ، چگونه و كي اين اتفاق خواهد افتاد؟» به دنبال اين پرسش بود كه مطالعات براي بررسي پيامدهاي علوم و فن آوري هاي همگرا در زمينه هاي مختلف مانند اقتصاد، پزشكي، سياست، ارتباطات، مسائل اجتماعي، تعليم و تربيت و …. آغاز گرديد.

در همين راستا مقاله حاضر به بررسي دلالت هاي ضمني همگرايي علم و فن آوري در تعليم و تربيت مي پردازد. بدين منظور ابتدا زمينه هاي همگرايي علوم و فن آوري معرفي مي گردد سپس به تأثير علوم همگرا در ايجاد چشم اندازهاي جديد اشاره و تحولات آينده بر اساس اين قلمرو مورد بحث قرار گرفته و به پرسش هاي زير بررسي مي شود:

  1. دلالت ضمني همگرايي علوم و تكنولوژي براي تعليم و تربيت چيست؟

1/1.پيامد علوم همگرا در رويكردهاي برنامه ريزي درسي چه خواهد بود؟

2/1. پيامد علوم همگرا در ساختار دانش و ساختار برنامه درسي چه خواهد بود؟

3/1. علوم همگرا چه راهبردهاي اثربخشي را براي بهبود فرايند هاي تعليم و تربيت ارائه خواهد كرد؟

  1. پيامدهاي منفي احتمالي ناشي از علمي ساختن فرايند تعليم و تربيت چه مي تواند باشد؟

علوم و تكنولوژي هاي همگرا

علوم و تكنولوژي هاي همگرا تركيبي از چهار زمينه اصلي اند؛ اين حوزه شامل فناوري نانو[2] ، فناوري زيستي[3]، فناوري اطلاعات[4] و فناوري‌هاي جديد انساني مبتني بر علوم شناختي[5] مي باشند كه اصطلاحاً NBIC شناخته مي شوند.

بين بريج[6] و سي. روكو[7] (2005) در مقاله خود با عنوان «همگرايي پيشرونده» مي نويسند همگرايي در دو معناي مهم اصطلاحي در حال پيشرفت است. نخست زمينه هاي علوم و فن آوري همگرا هستند كه به تدريج آشكار مي شوند و دوم يكپارچه شدن قلمروهاي فن آورانه كه چنانچه به طور خلاقانه اي براي حل مسائل بشري به كار بسته شوند، پيشرفت انسان را تقويت مي كنند. با اين حال اگر اين همگرايي هم در زمينه تكنيكي و هم در قلمرو اجتماعي اتفاق نيافتد حل تناقضات انساني بسيار دشوار خواهد بود.

پيامدهاي علوم و تكنولوژي هاي همگرا:

كارشناسان توسعه‌ي تعاملي فناوري‌هاي مبتني بر نانو، زيست، اطلاعات و شناخت را به مثابه فرصتي استثنايي در زمینه‌های مشترك و مرز میان علوم و مهندسي در دهه‌هاي آینده قلمداد كردند و چشم‌اندازهاي جديدي را در مورد آنچه دستيابي به آن ممكن است، ارائه دادند:

 

  1. توسعه شناخت و ارتباطات انساني: بالاترين اولويت به مطالعه ذهن آدمي اختصاص دارد، كه تلاشی چند رشته‌اي براي درك ساختار، كاركردها و تقويت بالقوه‌ي ذهن انساني است. ديگر زمينه‌هاي داراي اولويت عبارت اند از: سطوح مشترك يادگيري چگونگي آموختن؛ و ابزارهاي توسعه يافته براي خلاقيت.
  2. بهبود سلامتي انساني و توانايي هاي فيزيكي: در اين زمينه موارد زير با اولويت بالا شناخته شدند: پردازشگر‌هاي نانوـ زیستی براي تحقيق و توسعه در زمينه‌ي درمان؛ درون‌كاشت‌هاي مبتني بر فناوري نانو به عنوان جايگزيني براي اندام‌هاي انساني و يا نظارت بر سلامت فيزيولوژيكي؛ روبات‌هايي [آدم آهنی] در مقیاس نانو و ابزارهاي قابل مقایسه‌ي بي سروصدا براي امور پزشكي؛ خط‌مشي‌هاي چندوجهي براي افزايش توانایی‌های حسي به ویژهً براي افرادي كه از نظر شنوايي و بينايي مشكل دارند؛ رابط‌هاي مغز به مغز و مغز به ماشين؛ و محيط‌هاي مجازي براي آموزش، طراحي، و اشكال مختلف كار بدون محدوديت ناشي از فاصله يا مقياس فيزيكي كه اين كار بر مبناي آن انجام مي‌شود.
  3. افزايش محصولات اجتماعي مشتمل بر توليدات و خدمات جديد: يك سيستم NBIC به نام ارتباط‌دهنده كه مي‌تواند موانع ارتباطي ناشي از ناتواني‌هاي جسمي، تفاوت‌هاي زباني، فاصله‌ي جغرافيايي، و تفاوت در دانش را از ميان بردارد و به اين ترتيب به طور چشم‌گيري ميزان تاثيرگذاري همكاري را در مدارس، شركت‌ها، سازمان‌هاي دولتي و در سرتاسر جهان توسعه دهد. اين تحول شامل تقويت خلاقيت و بهره‌وري جمعی نيز مي‌شود.
  4. تغيير روابط اجتماعي شامل بازسازي الگوهاي اقتصادي و سازماندهي و بازنگري سياست ها براي سرمايه هاي توسعه و تحقيق و خلق خط مشي هايي براي علوم و مهندسي
  5. امنيت اجتماعي: با توجه به ماهيت به شدت در حال تغيير تعارض‌ها در اين سده‌ي جديد، فرصت‌هاي هفت‌گانه‌ي زير كه به وسيله‌ي فناوري‌هاي همگرا براي تقويت دفاع ملي عرضه مي‌شوند شايسته‌ي اولويت بالا هستند:

الف-  پيش‌بيني تهديدها و پيوند داده‌ها؛

ب-    ماشين‌هاي جنگي بدون نفرات؛

ج- آموزش و تربیت نيروهاي جنگی؛

د- پاسخ‌هايي به تهديدهاي شيميايي، زيست شناسيكي، راديولوژيكي و انفجاري؛

ه- سيستم‌هاي جنگنده؛

و- معالجات غير دارويي براي بهبود عملكرد انساني و كاربردهاي رابط‌هاي انسان ـ ماشين.

 

  1. درهم تنيدن علم و آموزش: آموزش علمي براي روبه رو شدن با چالش‌هاي آینده به تحول ريشه‌اي در آموزش از سطح ابتدايي تا زمینه‌های پس از كارشناسي نياز دارد. همگرايي رشته‌هاي علمي و حوزه‌هاي مهندسي سابقا مجزا، بدون پديدآمدن نوع جديدي از كاركناني انجام بپذیرد كه به طور عمقی حوزه‌هاي چندگانه را درك كرده، بتوانند با تيزهوشي براي يكپارچه كردن آنها كار كنند. برنامه‌ي آموزشی جديد، مفاهيم جديد براي آمادگی و انسجام فكري و شکل‌های جديدي از موسسات آموزشي ضروري خواهد بود.

بدين ترتيب چالش اساسي فن آوري هاي همگرا آموزش كاركنان ماهر، با رويكردهاي چند رشته اي است كه براي پيشرفت سريع فن آوري هاي جديد ضروري است.

 

نمودار شماره 1 – توجه به نيازها و خواسته هاي مردم

 

 

 

 

 

انجمن هاي علوم همگرا                                                                        نيازهاي و خواسته هاي مردم

 

 

 

 

 

انتظار اين است كه علوم همگرا بتواند شيوه هاي پژوهش، توليدات صنعتي و آموزش را تغيير داده و بر تعامل هاي اجتماعي، الگوهاي اقتصاد و سياست هاي تحقيق و توسعه تأثير بگذارد.پيامد درهم تنيدن علم و آموزش موضوع اصلي اين مقاله است كه پس از تبيين چگونگي همگرايي و پيش بيني تحولات آينده به ويژه تأثير آن در مورد انسان به آن خواهيم پرداخت.

راهبردهايي براي تحول

براي ايجاد تحول در راستاي همگرايي به سه نوع پرسش بايد پاسخ داد: چرايي، چيستي و چگونگي. پرسش اول ناظر بر تعاريف و استراتژي هايست كه مشتمل بر بازار و ارزيابي هاي رقابتي و همين طور كاربست هاي برنامه ريزي شده است. پرسش دوم جهت گيري يا برنامه تيم را مشخص مي سازد. جهت گيري شامل چالش ها، طراحي و تكميل راه حل تيم و عملكرد قابل اندازه گيري است كه اهداف را مورد سنجش قرار مي دهد. پرسش سوم نيز به توصيف تكامل فن آوري هايي مي پردازد كه در جهت تحقق اهداف مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

نمودارشماره 2- طراحي فن آوري هاي همگرا

 

 

 

 

پيامدهاي

قانوني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برخلاف فن آوري اطلاعات كه به خوبي توسعه يافته، علوم شناختي در حيطه همگرايي بسيار مساله انگيز است. يكي از مسائل علوم شناختي و مغز چگونگي تحقق اهداف است- فهم فرايندهايي كه اتفاق مي افتند نه تعداد مراحل. براي مثال اميدهاي مربوط به هوش مصنوعي تا حدي كه اميد آن مي رفت تحقق پيدا نكرد.

 

نمودار شماره 3 –  آجرهاي ساختمان علوم همگرا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فن آوري نانو: ساخت ماده در مقياس اتمي، ساختن چيزها را در آينده از نو تعريف خواهندكرد. علوم مادي در حال تغييرات پي در پي اند؛ از زنجيره غذايي تا مصنوعات دستي، از سلامتي تا انرژي تغيير خواهند كرد.

فن آوري اطلاعات: اين فن آوري ابزاري است براي محاسبه، تحليل، ذخيره سازي و پردازش اطلاعات درباره نوآوري.

علوم زيستي: فهم فرايندهاي زندگي براي كشف داروهاي جديد، جلوگيري از بيماري ها، بهبود كشاورزي.

علوم شناختي: ما كمترين دانش را در اين موضوع داريم، اين كه مغز چگونه كار مي كند( اي.  ميچلسون[8] 2005).

ويليام اس. بين بريج (2005) در مقاله خود با عنوان تكنولوژي هاي شناختي مي نويسد از سپيده دمان تاريخ، بشر در جهت فهم و تسلط بر جهان كوشيده است. اين گفته از ارشميدس رايج است كه او مي توانست جهان را جابه جا كند كه چنانچه اهرمي بلند و تكيه گاهي محكم داشت. آن اهرم امروز در حال درهم تنيدن فن آوري ها ست و تكيه گاه نيز در حال همگرا ساختن علوم است.

مانوئل كستلز[9](2000) مي نويسد همگرايي فن آورانه به طور فزاينده اي در جهت رشد وابستگي متقابل بين انقلاب هاي بيولوژيكي و ميكروالكترونيك هم از نظر موضوعي و هم روش شناختي توسعه مي يابد… فن آوري نانو اين فرصت را ايجاد خواهد كرد تا ميكروپردازنده كوچكي در درون سيستم موجودات زنده از جمله انسان قرار داده شود( كاستلز 2000ص 72).

بريج (2005) ادامه مي دهد كه تغيير ذهن انسان نيز انديشه اي كهن است انديشه اي كه به يك ديدگاه متعالي نياز دارد. اما امروز معلمان ذهن به وسيله چند رشته اي علوم شناختي به تدريج در حال آشكار شدن است. علوم شناختي زمينه اي است كه كه اخيراً از طريق همگرايي رشته هاي متفرق خرد شكل گرفته است و شايد اكنون بتوان گفت كه آن واقعاً حوزه برقرار شده اي است كه وجود دارد.

فن آوري هاي شناختي روش هاي علم محوري براي افزايش يا تكميل دانش، تفكر و خلاقيت انسان هستند. در دهه هاي آينده اين فن آوري ها از همگرايي شان سود خواهند برد. با كمك بيولوژي و فن آوري زيستي  از مغز، روان، شناخت عاطفي، هوش هيجاني انسان را بهبود خواهيم بخشيد. علوم و فن آوري اطلاعات منشاء بحث ها و ابزارهاي ارتباطي جديد با ديگران خواهد شد و هوش مصنوعي كم كم نيروي مكمل ( و نه هرگز جانشين) ذهن هايمان خواهد شد. از علم و فن آوري نانو شيوه هايي براي پژوهش مغز برخواهد آمد. حس گرهايي براي به دست آوردن انواع اطلاعات از محيط و مؤلفه هاي مقياس نانو به واقع براي همراه ساختن پردازش اطلاعات نياز خواهد داشت. بدين ترتيب فن آوري هاي شناختي شيوه هاي جديد براي مفهوم سازي و ارتباط با قلمرو واقعيت شان ارائه خواهند داد.

فن آوري هاي شناختي به توانايي ذهن انسان خواهند افزود بنابراين فهم مناسبي از چگونگي عملكرد ذهن ضرورت خواهد داشت (پينكر[10] 1997). در طول تاريخ بشريت، اين فهم حاصل نشده است و مردم تصويري درستي از خود نداشتند.

 

جدول تاريخ نوآوري هاي غير توهمي

محدوده تاريخي نوآوري علمي يا فن آوري روشنگري( غير توهمي)
قرن 13 تا 18 ساعت مكانيكي، ساير ماشين ها رفتار پيچيده مستلزم امري غير مادي نيست
قرن 16 تا 20 انقلاب كوپرنيكي: كشف جهان بزرگ و فاقد مركز بشريت با بيشتر جهان در ارتباط نيست
قرن 19 تا 20 انقلاب دارويني: تكامل از طريق انتخاب طبيعي ناشي از تنوع تصادفي آفرينش نياز به آفريننده ندارد
قرن 20 فيزيك هسته اي، كيهان شناسي، رياضيات منطقي موجودات فيزيكي رها از پارادوكس و عدم قطعيت نيستند
قرن 20 تا 21 عصب زيست شناختي مغز انسان ، هوش مصنوعي و علوم شناختي  انسان فاقد روح است و محدود به انسجام شناختي است
قرن 21 همگرايي علوم و تكنولوژي از بين رفتن شكاف دانش، جايي كه خرافه ها پنهان مي شوند.

 

 

آمادگي سازمان‌ها و فعاليت‌هاي اجتماعي كليدي‌ براي رو به رو شدن با تغييراتي كه در اثر فناوري‌هاي همگرا ممكن شده‌اند، بسيار ضروري است. فعاليت‌هايي كه همگرايي را به منظور بهبود عملكرد انساني سرعت مي‌دهند، بايد تقويت شوند؛ فعاليت‌هايي مانند پژوهش و توسعه‌ي متمركز، هم‌‌افزايي فزآينده‌ي فناورانه در مقياس نانو، توسعه‌ي زمینه‌های مشترك میان علوم و فناوري‌ها، و رويكردي كلي براي پايش تكامل اجتماعي که به دست آمده است. در تمام جنبه‌های آموزش و یادگیری بايد از علم و فناوري همگرا استفاده شود و افراد را براي استفاده از آنها آماده کرد. ما بايد اندیشه‌هاي نوآورانه را براي برانگیختن و انجام تحقيق و توسعه‌ي چند رشته‌اي آزمايش کنیم و در عين حال در پی يافتن راه‌هايي براي رسيدگي به دغدغه‌هاي اخلاقي، قانوني و معنوي باشيم. در بسياري از زمينه‌هاي كاربردي، نظير فناوري پزشكي، بهداشت و درمان، شتاب بخشي به پيشرفت‌هايي ضروری است كه از مزيت فن آوري‌هاي همگرا استفاده مي‌كنند.

به سوي وحدت علم و فناوري‌های همگرا: تكامل يك ساختار سلسله مراتبي براي همگرايي علوم طبيعي و انساني در اشكال مختلفي از مقياس‌ها، ابعاد و داده‌ها، نياز خواهد بود. 500 سال پيش، رهبران رنسانس به طور همزمان در زمینه‌هاي متعددي مهارت داشتند، با اين وجود، امروزه تخصصي شدن، هنرها و مهندسي را قطعه قطعه كرده و كسي را ياراي آن نيست كه جز در بخش كوچكي از خلاقيت‌هاي انساني مهارت كامل داشته باشد. همگرايي علوم مي‌تواند آغازگر رنسانس جديدي باشد كه متضمن نگرشی كل‌گرايانه نسبت به فناوري است كه خود بر ابزارهاي دگرگون شونده، رياضيات سيستم‌هاي پيچيده و درك علت و معلولي واحد از جهان طبيعي از مقياس نانو گرفته تا مقياس سياره‌اي مبتني است.

تحولات آينده بر اساس علوم همگرا

بر اساس ارزيابي‌هاي صورت گرفته ، موارد بيست‌گانه‌ي زير از جمله شيوه‌هايي‌اند كه از اين طريق فناوري‌هاي همگرا مي‌توانند در دو دهه‌ي آينده براي بشريت مفيد باشند.

  1. ابزارهاي ارتباطي سریع و وسیعي كه به طور مستقيم ذهن انسان و ماشین‌ها را به هم مربوط مي‌كنند، سبب دگرگونی کار در کارخانه‌ها، کنترل خودروها، تضمين برتری نظامی و ممكن ساختن ورزش‌ها، هنرها و روش‌های جدید تعامل بین مردم خواهد شد.
  2. حسگرها و رايانه‌هاي راحت و قابل حمل، آگاهی همه‌ي افراد از وضعيت سلامتی‌شان، از محیط پیرامون، خطرهای احتمالی نگران كننده، مشاغل محلی، منابع طبیعی و آلوده کننده‌های شیمیایی را افزایش مي‌دهند.
  3. روبات‌ها و عوامل نرم افزاری برای انسان‌ها بسیار مفید است، چون بر مبنای اصول سازگار با هدف‌ها، آگاهی و شخصیت انسانی عمل مي‌کنند.
  4. افراد با هر پيشينه و هر ميزان توانایی، دانش و مهارت‌های جدید و ارزشمند را با روشي مطمئن‌تر و سریع‌تر خواه در دانشگاه يا در محل کار یا در خانه فرا مي‌گیرند.
  5. افراد و گروه‌ها با وجود موانع سنتي ناشي از فرهنگ، زبان، بُعد مسافت و تخصص‌ حرفه‌اي قادر به ارتباط و همكاري موثري با يكديگر خواهند بود و بنابراین كارآيي گروه‌ها، سازمان‌ها و همکاری‌های چند‌ملیتی به شدت افزايش پیدا مي‌کند.
  6. بدن انسان بسیار قوی تر، سالم تر و پر انرژی‌تر و نسبت به انواع اضطراب، تهدیدهای بیولوژیکي و روند پیری مقاوم مي‌شود و بهبود بيماري‌هاي جسمي نيز آسان‌تر مي‌شود.
  7. ماشین‌ها و ساختارهاي مختلف از خانه تا هواپیما از مواد مستحكم‌تري ساخته مي‌شوند كه دقيقا ويژگي‌هاي مطلوبي نظير توانایی هماهنگی با شرایط متغير، بازده انرژي بالا و سازگاری با محیط زیست را دارا هستند.
  8. ترکیب فناوری‌ها و شيوه‌هاي درمان، بسیاری از ناتوانی‌های جسمی و ذهنی را جبران مي‌کنند و به طور کلی برخی از معلولیت‌ها که بلای جان میلیون‌ها انسان است، ریشه کن خواهد شد.
  9. امنیت ملی به وسيله‌ي سیستم‌های جنگنده‌ي سبک و سرشار از اطلاعات، خودروهاي بدون سرنشین جنگي كارآمد، مواد هوشمند قابل انطباق، شبکه‌های اطلاعاتی آسیب ناپذیر، سیستم‌های برتر جمع آوری اطلاعات و اقدامات موثر علیه حمله‌های ميكروبي، شیمیایی، رادیولوژیکي و هسته‌اي تا حد زيادي تقویت مي‌شود.
  10. در هر مکانی از جهان هر فردي مي‌تواند به اطلاعات مورد نیاز خود در شکلي متناسب با موثرترين كاربرد براي شخص خود دسترسی فوري پیدا کند؛ خواه این اطلاعات ماهيت تجربی داشته باشد یا علمی.
  11. مهندسان، هنرمندان، معماران و طراحان، هم با استفاده از انواع ابزارهای جدید و هم از طریق درك بهينه‌ي منابع خلاقیت انسانی، توانمندي‌های خلاق بسیار وسیعی را تجربه مي‌کنند.
  12. در رابطه با اجماع كلي كه درباره‌ي امور اخلاقي، قانوني و معنوي به وجود مي‌آید، توانایی کنترل ژنتیکي انسان، حیوانات، گیاهان و کشاورزی منافع زیادی برای رفاه انسان به ارمغان مي‌آورد.
  13. چشم‌انداز گسترده‌ي سفر به فضا در نهایت به وسيله‌ي دستگاه‌هاي پرتاب کارآمد، ساختمان روباتي پایگاه‌های بيرون از مدار زمين و بهره‌برداری پر سود از منابع ماه و مریخ تحقق پیدا مي‌کند.
  14. ساختارهای سازمانی جدید و اصول مدیریتی مبتني بر انتقال سریع و مطمئن اطلاعات مورد نیاز، كارآيي مدیران شاغل در بخش‌هاي تجارت، آموزش و دولت را افزایش مي‌دهند.
  15. اشخاص معمولي و نيز سياستگذاران، آگاهي بسيار بهبود يافته‌اي نسبت به نيروهاي شناختي، اجتماعي و زيست شناختي اثرگذار بر زندگي خود خواهند داشت و اين امر آنها را قادر مي‌کند كه هماهنگی، خلاقيت و تصميم‌سازي روزمره‌ي بسيار بهتري را تجربه كنند.
  16. کارخانه‌های فردا پیرامون فناوری‌های همگرا و توانایی‌های فزآينده‌ي انسان و ماشین كه به شكل (محیط‌های هوشمند) نمود پيدا مي‌كنند، سازمان‌دهی مي‌شوند که بیشترین منافع را از تولید انبوه و طراحی‌هاي سفارشی امکان‌پذیر مي‌کنند.
  17. محصولات کشاورزی و صنایع غذایی، در سايه‌ي استفاده از شبکه‌های مجهز به حسگرهای ارزان و هوشمند که همواره بر شرایط و نیازهای گیاهان، حیوانات و محصولات کشاورزی نظارت دارند، عوايد افراد را تا حد زيادي افزایش داده، از ميزان هدر رفتن محصولات خواهند كاست.
  18. به بركت سیستم‌های اطلاعاتی فوری و همه جا حاضر و طرح‌هاي بسیار کارآمد براي وسایل نقلیه و کاربرد مواد و ماشین‌های تركيبي که با مقیاس نانو ساخته مي‌شوند تا به بهترین عملکرد برسند، حمل و نقل نيز امن، ارزان و سریع مي‌شود.
  19. کار دانشمندان با وارد كردن رهيافت‌های پیشرو در علوم دیگر تحولي انقلابي پیدا مي‌کند و براي نمونه تحقیقات ژنتیکي از اصول پردازش طبیعی زبان استفاده كرده و تحقیقات فرهنگی اصول ژنتیک را به كار می‌گیرد.
  20. آموزش رسمی به وسيله‌ي یک برنامه آموزشی منسجم، اما متنوع دگرگون مي‌شود كه خود بر یک مشی یا دیدگاه جامع و سلسله مراتبي برای درك معماری جهان مادي از مقیاس نانو تا مقیاس کیهانی مبتني است (برنامه توسعه ملل متحد 2001).

بدن و ذهن انسان در طول دوره‌ي زندگی

ارتقای توانایی‌های دریافتی، سیستم‌های پيوندي زيستي[11] ، پوشش‌هاي محافظ خارجي و تقویت سوخت‌وسازي را می‌توان براي تقویت عملکرد انسان در نظر گرفت. پیوندهای پزشکی برای جایگزین کردن حسگرها از جمله كيفيت‌های حسگر چندگانه براي معلولان بینایی و شنوایی و رابط‌های مستقیم میان مغز و ماشین، به طور واقعي ممکن مي‌شوند. کنترل متابولیسم سلول‌ها، بافت‌های خاص، اندام‌ها یا کل بدن امکان‌پذیر است. یکی از کاربردهای این علوم افزایش تحمل و مقاومت نسبت به بی‌خوابی است و روش دیگر بهینه ساختن اکسیژن رسانی به خون در زمانی است که سوخت‌و‌ساز در شرایط بحرانی پزشکی به خطر افتاده است. نمونه‌های دیگر تست ژنتیک فوری است تا داروهای مناسب با هر فرد به بیماران داده شود و پانکراس مصنوعی که مي‌تواند آزاد شدن هورمون‌ها در بدن را نظارت و تنظیم کند.

افزایش توانایی‌های فکری نیاز به درک مغز و شبیه سازی روندهای آن دارد. کسب دانش در مورد ساختار، كارکرد و سوء كارکرد تصادفی ذهن انسان روش‌های جدیدی برای افزایش توانایی‌های شناختی ارائه مي‌کند( استيو[12] و همكاران 2002).

پیش‌بینی مي‌شود مهندسی مولکولی  مغز انسان در دو دهه به انجام برسد و این کار موجب درک بهتری از كارکردهای مغز مي‌شود. مغز مصنوعی مي‌تواند ابزاری برای کشف باشد به خصوص اگر رايانه‌ها بتوانند دقیقا مغز واقعي را شبیه سازی كنند. کار انقلابي دیگر آن است که ببینیم آیا مي‌توان جنبه‌های هوشیاری انسان را به ماشین منتقل کرد (كروزويل[13] 1999) تا ماشین بتواند رابطه‌ي متقابل بهتری با انسان داشته باشد و بیشتر به انسان‌ها خدمت کند.

حفظ توانایی‌های جسمی و ذهنی انسان در سراسر حیطه‌ي زندگی با پیشرفت در علوم عصب‌شناسي و زيست شناسي سلول در مقیاس نانو آسان مي‌شود( استرن و كاستنسن[14] 2000).  همگرایی فناوری‌ها مي‌تواند زندگي فعال و با عزت را وارد سده‌ي دوم عمر یک شخص کند
(ر. ك. به ساكسل[15] 2002). ژن درمانی برای درمان نشانه‌هاي پیری زودهنگام معمول مي‌شود و طول عمر بسیار و کیفیت بالای زندگی را به میلیون‌ها انسان هدیه مي‌کند.

آموزش و علوم همگرا

1.تحصیل و آموزش در همه‌ي زمینه‌ها باید از فناوری‌های همگرا استفاده و نيز افراد را براي بهره‌مندي از آنها آماده کند. برنامه‌های آموزشی چند رشته‌اي به ویژه در تحصيلات عالي مي‌تواند نسل جدیدي از دانشمندان و مهندسانی را تربيت كند که به آسانی در رشته‌های علمی مختلف کار ‌کنند و با همکاران خود با تخصص‌های گوناگون همکاری ‌نمايند. مساله‌‌ي مورد نیاز در این کار ادغام تحقیقات و آموزش است تا آموزش نظری را با تجربه‌ي به دست آمده در آزمایشگاه، صنعت و دنیای کاربرد درآمیزد. یک نمونه‌ي عالی رقابت ان.اس. اف است که آموزش تحصيلات و تحقیقات عالي يكپارچه[16] نام گرفته است. شماري از برنامه‌های قابل مقايسه‌ي آموزش عالي باید در فصل مشترک رشته‌های علمی مهم راه‌اندازی شوند تا يك جامعه‌ي علمی ایجاد شود که بتواند به همگرایی فناوری‌ها برسد كه به نوبه‌ي خود مي‌تواند توانایی‌های انسان را بسیار بهبود بخشد.

  1. 2. دیدگاه‌های نوآورانه باید به تجربه گذاشته شود تا نسبت به پیشرفت‌های چند رشته‌اي مورد نياز تمرکز و انگيزش ایجاد شود. مثلا مي‌توان در مقايسه با المپیک ورزشی، یک مسابقه‌ي سالیانه قدرت دید را در ميان سیستم‌های رابط فناوری اطلاعات برگزار کرد که رقابت در آن بر مبنای سرعت، دقت و معیارهای دیگر عملکرد انسانی تقویت شده، انجام گيرد. جوامع تخصصی مي‌توانند اهدافي را برای ارتقای عملکرد تعیین کنند و معیارهایی را برای اندازه‌گیری ميزان پیشرفت به سوي اهداف مورد نظر قرار دهند.
  2. تلاش‌هاي متمركز تحقیقات چند رشته‌ای، ضمن يكپارچگی جوامع علمی نانو، زيستي، اطلاعاتی و شناختی به منظور ايجاد تحول در علم و مهندسی، به تنهایی مي‌تواند به نتایج بسیار مهم در هر یک از رشته‌ها منجر شود. نمونه‌های زير از پر آتیه‌ترين برنامه‌های بزرگ در اين زمينه‌اند:

برنامه‌ي ابتکاری شناخت انسانی براي درک ماهیت ذهن انسان، ايجاد روشی ارتباط‌دهنده براي بهینه‌سازی گروه‌های انسانی و سازمان‌ها و حرکت به سوی تقویت عملکرد فیزیولوژیک و جسمانی انسان. این تلاش‌ها احتمالا مستلزم دایرنمودن شبکه‌هايی در مراکز تحقیقاتی است که خود را وقف هر یک از این هدف‌ها کرده باشند و بودجه‌ي آن به وسیله ائتلاف‌هايي از سازمان‌هاي دولتی تامين شود و به وسیله‌ي مشارکت‌هايي از دانشگاه‌ها و شرکت‌ها عملي گردد.

4.جوامع در حال رشد دانشمندان و مهندسان  علوم و فن آوري هاي همگرا نیاز به انواع تسهیلات اطلاعاتی و تحقیقاتی چند کاربره و چند کاره خواهند داشت. یکی از این تسهیلات بایگانی‌های زيرساخت داده‌هاست که با استفاده از فناوری پیشرفته‌ي دیجیتال به طیف وسیعی از مراجعان از جمله موسسات دولتی، طراحان صنعتی و آزمایشگاه‌های دانشگاهي خدمات مي‌دهد. تسهیلات ضروری دیگر نیز مانند مراکز ناحیه‌ای علوم نانو، منابع مشترک اسکن مغز و ابررايانه‌هاي شبیه ساز مهندسی ضروری‌اند. علم فقط با داشتن تجهیزات می‌تواند مفید باشد و اطلاعات يكي از ابزارهاي اساسي مهندسی است، بنابراین تجهیزات زیربنایی پیشرفته باید در هر جایی که آرزوی پیشرفت سریع داریم، ايجاد شوند

  1. برای يكپارچه كردن علوم باید فرهنگ مشترکي ايجاد شود که همه‌ي رشته‌های علمی موجود را در بر‌گیرد. نشریات چند رشته‌ای، همایش‌های جدید دوره‌اي و همکاری‌هاي رسمی میان سازمان‌های تخصصی را باید برقرار کرد. زبان فنی جدیدی برای برقراری ارتباط در مورد چالش‌های بي‌سابقه‌ي علمی و مهندسی ایجاد شود. این زبان باید بر مبنای ریاضیات سیستم‌های پیچیده، فیزیک ساختارها در مقیاس نانو و منطق سلسله مراتبي هوشمندي باشد.
  2. باید راه‌هایی برای پرداختن به دغدغه‌های اخلاقی، قانونی و معنوی در سراسر روند تحقیقات، توسعه و گسترش فناوری‌های همگرا پیدا شود. این امر نیاز به سازوكارهای جدید دارد تا از علاقه‌ي مردم به همه‌ي برنامه‌های مهم علوم همگرا اطمينان حاصل شود، همچنين تحصيلات اخلاقی و علمی ـ اجتماعی در آموزش دانشمندان و مهندسان گنجانده شود و نيز این اطمینان بدست آید كه سیاستگذاران کاملا نسبت به الزامات علمی و مهندسی مسایلي كه بايد با آن رو به رو‌ شوند، آگاهی دارند. برای زندگی هماهنگ با طبیعت باید فرآيندهاي طبيعي را بشناسیم و برای تامين رفاه انسانی آماده‌ي محافظت یا مهار آن‌ها باشیم. همگرایی فناوری‌ها شاید بهترین امید برای حفظ محيط طبیعي باشد، زيرا اين همگرايي در مقیاس وسیعی از تلاش‌ها بر مبنای دانش سیستماتیک براي مراقبت خردمندانه از این سیاره، انسان را با طبیعت پیوند مي‌دهد.

 

به برنامه‌هاي درسی جدید، مفاهیم جدید برای فراهم کردن انسجام فكري و شكل ‌های جدیدی از موسسات آموزشی نیاز داریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودارشماره 4 ـ ترکیب عمق و عرض در آموزش و تحقیقات گروه‌های مختلف NBIC

 

ارتباطات و آموزش

سرمشق‌های جدید ارتباطات (مغز به مغز، مغز ـ ماشین ـ مغز و تاثير گروهی) در دو دهه‌ي آینده واقعیت پیدا مي‌کند. مهندسی نورومورفی انتقال افکار و خروجی حسگرهای زیستی[17] از بدن انسان به وسایلي براي پردازش سیگنال‌ها را ممکن مي‌کند. رايانه‌هاي همراه، با قدرت مشابه با مغز انسان به عنوان دستیار یا میانجی شخصي عمل مي‌کنند و انواع اطلاعات با ارزش را به بهترین فرم به کاربرهای خاص مي‌دهند. ارتباطات بصری، ارتباطات شفاهی را تکمیل مي‌کند و گاهی اوقات آن جا كه اولویت با سرعت است جانشین زبان گفتاري مي‌شود و هنگامی که کلام باید تقویت شود تا از توانایی‌های ذهنی به بهترین شکل استفاده شود، اين كار انجام مي‌گيرد(هورن[18] 2002 ؛ هولت پاكارد[19] 2002).

افراد یک درک فطری و کاملا متفاوت از جهان پیدا مي‌کنند و آن را به شکل سیستم‌های پیچیده‌ي سلسله‌مراتبي مي‌بینند که ریشه در مقیاس نانو دارند. پیشرفت در علوم شناختي آموزش علم نانو را امکان‌پذیر مي‌کند، یعنی بهترین روش‌های درک ساختارهای نانو و فرآيندها را در مراحل پیشرفته یادگیری دانشجويان شناسایی مي‌کنند ( مؤسسه ملي سلامتي رواني 2002).

آموزش در همه‌ي جنبه‌ها از واقعيت بزرگ‌نمايي شده که در آن نمايش اطلاعات چند رسانه‌اي بدون هیچ نقصی با دنیای فیزیکی ترکیب مي‌شود، استفاده خواهد كرد. راهبردهای تجزيه و تحليل و طراحی سلسله مراتبي، معماری شده و جهاني سیستم‌های پیچیده به يكپارچه‌سازي برنامه‌ي درسی دانشگاه‌ها و معرفي تصمیم‌های مدیریتی در دامنه‌ي وسیع علمی كمك مي‌کند.

مشاركت در فن آوري هاي همگرا: آموزش و عمل

مايكل گورمن[20] و همكاران(2005) معتقدند فن آوري هاي همگرا نيازمند همكاري ميان رشته هاي مختلف در سطحي بي سابقه است.  زيرا اين فن آوري ها واجد پتانسيل رؤيايي براي تغيير توانايي هاي انسان اند. اين همكاري ها نه تنها بايد در ميان زمينه هاي فني چند گانه گسترش پيدا كند بلكه شامل علم اخلاق و علوم اجتماعي نيز مي شود. بسياري از دانشمندان، علماي اخلاق، متخصصان علوم اجتماعي اين گونه همكاري ها را نياموخته اند زيرا آموزش آن ها بر ژرفاي رشته اي (ديسيپليني) مبتني بوده است.

توماس كوهن استدلال كرد كه پيشرفت علمي پارادايم هاي جديد يا چشم اندازي مرتبط به مجموعه اي از اقدامات به وجود مي آورد. دانشمندان كه هنوز در پارادايم قديمي اند نمي توانند به معني واقعي مشخصه هاي محوري پارادايم جديد را درك نمايند. توماس كوهن اين موضوع را به مسأله قياس ناپذيري ارجاع مي دهد.

آموزش براي همكاري هاي بين علوم همگرا  

دانشجويان، براي رشد فن آوري هاي همگرا در چه نوع برنامه هاي آموزشي بايد شركت كنند؟ مباني اين همكاري را دانش عميق در رشته هايي مانند بيولوژي، شيمي، علوم كامپيوتر و علوم شناختي تشكيل مي دهند. نظام هاي آموزشي فعلي نيز اين نوع آموزش ها را دنبال مي كنند اما برخي از دانشجويان به كسب مهارت هاي تعاملي ضروري جهت تسهيل همكاري ميان رشته ها نياز دارند. آموزش اين نوع مهارت طبق استاندارد برنامه درسي دانشگاهي دشوار است.

در حال حاضر هيأت معتبر مهندسي و فن آوري بر اهميت آموزش دانشجويان براي كار در گروه هاي چند رشته اي تأكيد مي كنند و فن آوري هاي همگرا چنين فرصتي را براي آن ها فراهم آورده است.

توماس فين هالت و همكاران (2005) نيز مي نويسند از آنجا كه علوم كامپيوتر[21] تغيير انقلابي در ساماندهي پژوهش هاي علمي محسوب مي شود، به نظر مي رسد پيشرفت در محاسبات و شبكه ها به شيوه هاي فكري تبديل مي شود همانند تغييري كه در كار فيزيكي در طول انقلاب صنعتي رخ داد.

به طور كلي تعارض ها و تفاوت هاي فرهنگي آغاز زيربناي سايبري را با مخاطره مواجه مي سازند. زيرا زير بناي سايبري مستلزم تلاش هاي به هم آميخته اي بين علوم كامپيوتر و رشته هايي از علوم و مهندسي است. بنابراين بهانه بيش از حد متعارفي براي بدفهمي و بدگماني ناشي از تفاوت هاي فرهنگي وجود دارد؛ بدين جهت دو استراتژي براي غلبه بر تفاوت هاي فرهنگي مي توان مطرح كرد:

  • نخست اين كه توافق عمومي در اين كه فرصت هايي براي ايجاد ارتباط مورد نياز است؛ از اين رو كنفرانس هاي هفتگي مي تواند براي افزايش مشاركت و فهم يكديگر فراهم سازد.
  • دوم تلاش براي افزايش تنوع درگيري در رشد و توسعه زيربناي سايبري.

يكپارچه كردن علم و آموزش

پانل و همكاران(2005) آخرين بحث در علوم همگرا را انتقال علم و آموزش و پرورش علمي مي دانند.  آن ها معتقدند با وجود علوم  و فن آوري هاي  همگرا، آموزش و پرورش توانمند خواهد شد. نكته مورد بحث اين است كه يكي شدن علوم در ماهيت و به كارگيري روابط علت و معلولي، منجر به تغيير در آموزش و پرورش خواهد شد. همان طور كه گزارش شوراي پژوهش ملي امريكا (1996 تا 2000) نشان مي دهد آينده جامعه به پيشرفت علمي مستمر وابسته است و آن هم به نوبه خود وابسته به آموزش و پرورش علمي است.

چهار عامل كه تغيير در آموزش و پرورش علمي را ضروري مي سازد:

  1. بسياري از عوامل اجتماعي كه به درستي درك نشده اند در نظام آموزشي بر عليه علم عمل مي كنند بنابراين مي بايست به دنبال روش هايي باشيم كه با بكارگيري رويه هاي جديد در تعامل بين معلمان و دانش آموزان در مواجه با نيروهاي ضد علم گرايانه موفق باشند.
  2. پيشرفت سريع در علوم شناختي، زيست شناسي، فن آوري اطلاعات و مقياس نانو، ايده هاي جديدي درباره اين كه مردم چگونه ياد مي گيرند مطرح مي كنند و مي توانند اصلاحات آموزشي در زمينه برنامه درسي، ارزشيابي و ساختار سازماني را هدايت كنند.
  3. فن آوري هاي همگرا، فنون و ابزارهاي آموزشي جديد را در دسترس قرار مي دهند كه بايد از فوايد آن ها بهره برد.
  4. دانشمندان اندكي در ميانه دوره زندگي خود فرصت عملي پيدا مي كنند تا مسير زندگي خود را تغيير دهند از اين رو يكپارچه كردن علوم بايد در سطح وسيع از مدارس آغاز شود.

اگرچه در حال حاضر بين آموزش و پرورش، علوم و مهندسي جدايي افكنده شده است اما در آينده علوم طبيعي، مهندسي، علوم اجتماعي و علوم انساني همگرا خواهند شد و مفاهيم پايه متناظر علوم متحد شده در آغاز تدريس در تمامي دوره ها از سطح پيش دبستان گرفته تا سطح تحصيلات تكميلي معرفي خواهد شد. ابزار هاي جديد توليد شده توسط فن آوري هاي همگرا فرصت هايي براي دريافت آموزش با كيفيت ، در همه جا و در همه زمان ها، را فراهم خواهد كرد.

آنچه علوم همگرا براي آموزش و پروش مي تواند انجام دهد:

يكپارچه كردن علوم نيروي براي حركت ايجاد مي كند و مبناي دانشي نيز براي آموزش و پروش فراهم مي كند. مفاهيم مربوط به آجرهاي ساختمان ماده كه در علم نانو مورد استفاده قرار گرفته مي تواند در رشته هاي مختلف نيز بكار رود، و فرصت هاي بين رشته اي ايجاد كند؛ اين فرصت ها به نوبه خود زمينه يادگيري درهم تنيده – حركت تحويل گرايي به رويكرد تلفيقي- را فراهم مي كنند.

فن آوري برخاسته از علوم همگرا وسايل و كيفيات جديدي براي تدريس ايجاد مي كنند. برخي از آن ها حسي اند مانند ابزارهاي ديداري، شنيداري و لمسي و برخي، امكان فهم بهتر از عملكرد مغز را فراهم مي آورند. معذلك برخي ديگر از نوع محاسبه اي خواهند بود و امكان تحصيل در هر زمان و در همه جا را فراهم خواهند ساخت و در سطح پيشرفته تر آموزش علمي، امكان هاي جديدي براي پژوهش هاي آموزشي خلق خواهد كرد.

در تمامي اين سطوح، گروه هايي از مردم درگير مي شوند كه در گذشته از آموزش و پرورش كيفي محروم بودند. اين رسالت مشتمل بر تمامي گروه هاي نژادي و جنسيتي خواهد شد. در قرن بيست و يك، تمامي نيروهاي كار با انقلاب فن آوري هاي همگرا ارتباط پيدا خواهند كرد. كاربرد اين علوم يكي از عالي ترين شيوه ها براي تقويت سيستم و يادگيري مبتني بر حل مسئله از سطوح اوليه آموزش مي باشد.

آنچه آموزش و پرورش مي تواند براي علوم همگرا انجام دهد:

دانشگاه ها مظهر ایده آل یکپارچه کردن میراث فکری بشریت اند؛ آن ها محیط مساعدی برای همگرایی علم و فن آوري هستند. سایر مؤسسات آموزشی نیز مي اتوانند نقش مهمی در تلفیق علم و فن آوري داشته باشند.

نظام آموزشی می تواند محرکی برای فراخواندن حوزه های دیگر به قلمرو علوم همگرا باشد. کلاس های درس محیطی برای جستجوی فن آوري های جدیدی می شوند که برای تسهیل یادگیری و ارتباط طراحی شده اند. به همین ترتیب نظام آموزشی می تواند آزمایشگاهی توسعه ای برای آزمون جهت گیری های فن آورانه مفید در علوم همگرا باشد.

بسیاری از رویکردهای جدید آموزشی باید مورد آزمون قرار گیرند تا اثربخشی آن ها در دستیابی به همگرایی فن آورانه بررسی شود. برای مثال دانشگاه ها می توانند دوره هایی را برای بازآموزی دانشمندان- کسانی که دارای تحصیلات دکتری اند و تجارب وسیعی در صنعت یا پژوهش هاي آزمایشگاهی دارند- طراحی کنند. دانشمندان جوانتر نیز می توانند دانش خود را از طریق دوره های پست دکتری تکمیل نمایند. بنابراین علوم همگرا از تغییرات یادگیری در طول زندگی در تمام سطوح سود خواهد برد.

علوم همگرا هم سازنده اند و مخرب ؛ برای مثال نتیجه ناگزیر حاصل از ایجاد صنایع جدید، نابودی یا کاهش انواع قدیمی خواهد بود. از این رو آگاه کردن جامعه از پیامدهای ناخواسته نوآوری های فن آورانه ضروری است. به همین ترتیب افزایش سود اجتماعی حاصل از فن آوري های جدید و بهره بردن عامه مردم از آن، امری اساسی است.

آموزش علوم همگرا در قرن بیست و یک

برای بهبود موفقیت آمیز عملکرد انسان، آموزش علم و مهندسی تکامل پیدا کرده و در برخی از جنبه ها از نو زنده می شود. دانش وارد شده به برنامه های درسی با استفاده از مفاهیم نانو، علوم زیستی، فن آوری اطلاعات و علوم شناختی غنی تر خواهد شد. این مفاهیم می بایست در برنامه آموزشی قبل از دانشگاه آموزش داده شود به طوری آموزش کیفی علوم در دسترس اکثریت کودکان قرار گیرد.

تلاش های ویژه ای باید برای تقویت ارتباط بین رشته ها صورت گیرد و مهارت دانشمندان برای چنین کاری نیز باید پرورش یابد.

موفقیت در ایجاد تعامل بین رشته ای به طور هم افزایی به تولید دانش و پیشرفت در تمامی رشته ها منجر می شود. از آن جا که ریاضیات زبان مشترکی را بین رشته ها ایجاد می کند می بایست در سطح ژرف تری آموزش داده شود و در عین حال کتاب های درسی ریاضی نیز باید مسائل خود را بر علم و مهندسی مبتنی سازد.

طراحی مواد آموزشی بین رشته ای و به کارگیری امکانات چند رسانه ای در سطح دانشگاهی ضرورت دارد. با این حال دانش تعلیم و تربیت نیز باید تفاوت های فرهنگی بین دانشجویان و رشته های فنی متفاوت را در نظر داشته باشد.

تولید برنامه های درسی و روش شناسی های جدید نيازمند دانش به دست آمده از تحقیق و توسعه نظام مند است. دانشمندان علوم شناختی می تواند با استفاده از علوم همگرا سبک های یادگیری را تحلیل و کمک های مفیدی ارائه دهند. با این همه معلمان به آموزش های بهتری نیاز خواهند داشت، این آموزش ها باید از تجارب پژوهشی و آزمایشگاهی بهره ببرد.

مفاهیم علوم شناختی باید از پایه های نخست دوره ابتدایی آموزش داده شود. مواد خواندنی کودکان باید مفاهیم و اصطلاحات علوم همگرا را دربرگیرد. در همین راستا، محیط های مجازی و وب سایت های نیز می توانند انواع برانگیزاننده ای از مواد آموزشی ارائه دهند. ابزارهای نمایشی هم می توانند یادگیری تعاملی را تسهیل کنند. پژوهشگران حوزه علوم نیز می توانند با حضور مستمر در مدارس الگویی برای فراگیران باشند.

طراحی دوره ها و پودمان های آموزشی را می توان با برخی از برنامه های جالب در محیط مدرسه تلفیق کرد؛ با این حال باید در جستجوی بدیل های جدید نیز بود. جالب ساختن علم و فن آوري برای کودکان مانند آموزش ریاضی و منطق از طریق بازی بسیار مفید است. از این رو مربیان، کارشناسان آموزش و پرورش، کمیته های برنامه ریزی درسی و طراحان آزمون های استاندارد می توانند در دستیابی به هدف نقش مهمی را ایفا نمایند. در هر حال در پیگیری توسعه علوم همگرا باید به استاندارد های ملی برای پیشرفت تحصیلی توجه نمود.

بحث و نتيجه گيري

بي شك همگرايي علوم مي تواند فرصت ارزشمندي براي آموزش و پرورش باشد؛ از يك سو آن مي تواند زمينه اي براي توليد برنامه هاي درسي درهم تنيده تلقي گردد زيرا رشته هاي مجزاي دانش اغلب به تكه تكه كردن مغز منجر شده و باعث مي گردد تا شاگردان نتوانند روابط بين آموخته ها را درك كرده و تصوير با معناي وسيع، از آن ها بسازند.؛ از سوي ديگر همگرايي علم و تكنولوژي مي تواند ارتباط آموخته هاي كلاسي را با زندگي واقعي برقرار كرده و فرصت هاي يادگيري را از دنياي غير واقعي و در خلأ به دنياي واقعي مرتبط به زندگي تغيير دهد. هم چنین تغییر برنامه های درسی شامل نوآوری هایی در محتوا نیز خواهد شد.

از آن جا كه هدف تربيت معطوف به ذهن آدمي است، شناخت آن مي تواند راه هاي جديدي را در پيش روي دست اندركاران تعليم و تربيت بگذارد. بديهي است درك ساختار پيچيده ذهن با رويكرد ديسيپليني امكان پذير نبوده و در طول تاريخ به پرسش بشر درباره ذهن پاسخ قانع كننده اي داده نشده است. اميد مي رود با همگرايي علوم قابليت هاي آن آشكار گشته و زمينه هاي نويني در دانش تعليم و تربيت پديد آورد.

توليد سيستم هاي ارتباطي جديد مي تواند تعامل معلمان و شاگردان را در كلاس درس بهبود بخشيده و در خارج از آن نيز تسهيل نمايد. دنياي متفاوت بين معلمان و دانش آموزان و تفاوت هاي زباني ناشي از آن همواره يكي از موانع يادگيري بوده است؛ به نظر مي رسد با خلق مكانيزم هاي ارتباطي جديد اثربخشي تعامل انساني در درون كلاس افزايش يافته و يادگيري عميق تري حاصل خواهد شد. هم چنين با وجود سيستم هاي ارتباطي نوين امكان ارتباط از راه دور معلمان و دانش آموزان تسهيل گشته و پروژه هاي يادگيري شاگردان اثربخش تر خواهد گرديد.

يكي ديگر از پيامدهي مثبت همگرايي عوم و فن آوري هاي نوين دسترسي آسان به آموزش خواهد بود. با توسعه اين نوع فن آوري ها افراد امكان بهره برداري از منابع يادگيري متنوعي را خواهند داشت و با شيوه هاي مطمئن تري به فعاليت هاي يادگيري خواهند پرداخت.

با اين حال بايد توجه داشت كه جريان علمي كردن آموزش ممكن است آسيب هايي نيز در پي داشته باشد از جمله اين كه همان  طوركه در ديدگاه برخي از فلاسفه مانند گادامر مي توان يافت جستجو كردن روابط علت و معلولي در پديده هاي انساني همواره راهگشا نخواهد بود زيرا روابط انسان ها -مانند آنچه در فرايند تعليم و تربيت اتفاق مي افتد- اغلب از نوع فهمي اند و تن به تبيين هاي علي نخواهند داد.

برونر (2007) در سخنراني خود با عنوان «پرورش امكان»[22] يادآوري مي كند كه ذهن همواره در حال رشد و وابسته به زمينه به ويژه زمينه فرهنگي است. بنابراين مأموريت حياتي مؤسسات تربيتي دست يافتن به امكان هاي جديد است، امكان هايي كه فهم متفاوتي را براي ما به ارمغان آورد. به تعبير وي هر تبييني تنها يكي از از امكان هاي متعدد است و فهم حقيقت را نمي توان به چشم انداز خاصي – آن گونه كه همگرايي علوم   و فن آوري به دنبال آن است – محدود كرد زيرا همواره روش هاي ديگري براي فهميدن وجود دارد.

اين ادعا كه همگرايي علوم مي تواند آغازگر رنسانس جديدي باشد، نويدبخش آن است كه بشريت به بلوغي دست يافته است تا تكه هاي حقيقت را به گونه اي كنار هم بچيند تا بازنمايي جهان به شكل كامل تري امكان پذير گردد. كواين(1970)  در نظريه خود با عنوان شبكه باورها اشاره مي كند كه هيچ يك از نظام اعتقادي كه شامل منطق ، رياضيات  و فيزيك هست، مصون از تجديد نظر نيست. او اين شبكه را مانند يك تور در نظر مي گيرد كه در مركز آن منطق و رياضيات و در كناره هاي آن فيزيك قرار دارد. بدين ترتيب معرفت بشري يكجا در دادگاه تجربه حاضر مي شود؛ بنابراين چنانچه معرفت بشري را محدود به جنبه هاي خاصي از معرفت كنيم ، روابط بين گزاره ها را از دست خواهيم داد. به عبارت ديگر كواين بر آن است كه كه هم مسائل هستي شناختي ( چه چيز وجود دارد) و هم مسائل علمي، هر دو به طرح مفهومي و صورت زباني مناسب وابسته اند، نه اين كه تنها مسائل هستي شناختي چنين باشند و مسائل يا فرضيات علمي به سبب راجع بودن به امور واقع ، از آن مستثنا باشند( باقري 1386ص 43). از اين علوم همگرا نمي تواند براي تبيين جهان و پاسخ گويي به پرسش هاي پايدار بشر نسبت به گزاره هاي تحليلي بي تفاوت باشد.

آيزنر (2002) نيز در مقاله خود با عنوان «مدارسي كه ما نياز داريم»[23] نگراني خود نسبت به كساني كه مي خواهند نظام تدريس و ارزشيابي را بر فن آوري و علم مبتني سازند اعلام كرده است. او مي نويسد در حال حاضر گرايشي به سوي استانداردها وجود دارد؛ مجموعه اي از روش ها كه موفقيت را تضمين كنند؛ يك آزموني كه نتايج كوشش هاي ما را نشان دهد، آزموني كه فرصت اندكي بر داوري هاي شخصي بدهد زيرا داوري هاي شخصي اعتبار ندارند. او چنين كاري را از طرف فن آوري و علم مورد ترديد قرار مي دهد و مي نويسد با وجود تنوع دانش آموزان چنين چيزي ترديدآميز است.به اعتقاد وي داوري هاي شخصي- در صورت آموزش صحيح-براي سياست گذاري هوشمندانه در آموزش، برقراري روابط شخصي با دانش آموزان و ارزيابي رشد آنان ضروري اند.

نكته ديگر در اين جا، آسيب ناشي از انگاره يكي كردن است كه در علم و فن آوري به ارزش آن تأكيد مي گردد، اين نگراني را برمي انگيزد كه آن، به يكي كردن دانش آموزان نيز گسترش يابد و در واقع فرديت كودكان را با مخاطره مواجه سازد.

نهايتاً اين كه در تحليل مسائل انساني، آينده پژوهي و حتي چگونگي همگرايي علم و تكنولوژي، نقش فلسفه ناديده انگاشته شده است در حالي كه به نظر مي رسد اين همگرايي مستقل از بنيادهاي فلسفي نمي تواند باشد. بنابراين با حضور فلسفه در كانون اين همگرايي امكان كل نگري و دستيابي به فهم عميق و جامع از مسائل آينده فراهم خواهد شد. پيامد چنين ديدگاهي فروكاستن جهان به جهان مادي است كه در آن واقعيت هاي متافيزيكي مانند آفرينش هستي و وجود روح انكار مي شود.

منابع :

باقري، خسرو (1386) نو عمل گرايي و فلسفه تعليم و تربيت ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

– Anderson, N.C.(1997) Linking mind and brain in the study of mental illnesses. Science275:1586ـ1593.

– Baibridge,W. C. and Roco M. C.(2005) progressive convergence, Netherlands: Springer.

– Bruner, Jerome (2007) Cultivating the possible, Oxford university.

– Eisner, Elliott (2002) what kind of school we need, Stanford University, Stanford, Calif.

– Horn, R. (2002) Visual language. Stanford U. http://www.stanford.edu

– Kurzweil, R.(1999) The age of spiritual machines. New York: Viking.

– Smalley, R. (2000) Nanotechnology, education, and the fear of nanorobots. In Societal implications of nanoscience and nanotechnology, NSF Report (also Kluwer Acad. Publ.)

– Steve et al. (2002)  National Research Control 1988 National Research Council. 1988. Enhancing human performance. Washington, D.C.

Panel, D.L. and et al  (2002) unifying science and education. Arlington, Virginia.

– Roco, M.C. and W.S. Bainbridge (eds). 2001. Societal implications of nanoscience and nanotechnology. Boston: Kluwer Academic Publ. Also available at

http://www.wtec.org/loyola/nano/NSET.Societal.Implications.

– Saxl, O. 2002. Summary of conference on nanobiotechnology, life extension and the treatment of congenital and degenerative disease, institute of nanotechnology, U.K

– Spohrer, J. 2002. NBICs (nanoـbioـinfoـcognoـsocio) convergence to improve human.

– Stern, Paul C., and Laura L. Carstensen (eds.). 2000. The aging mind: Opportunities in cognitive research. Washington, D.C.: National Academy Press. Also available at

http://www.nap.edu/catalog/9783.html.

– Steve, S., R. Orpwood, M. Malot, S. Mason and E. Zrenner. 2002. Mimicking the brain. Physics World 15(2):27ـ31.

 

[1] – W. A. Wallace

[2] – nanotechnology

[3] – biotechnology

[4] -information technology

[5] – cognitive science

[6] – W. S. Bainbridge

[7] – C. Roco

[8] – Evan S. Michelson

[9] – M. Castells

[10] – Pinker

[11]– Biohybrid

[12] – Steve

[13] – Kurzweil

[14] – Stren and Castensen

[15] – Saxl

[16] – Integrative Graduate Education & Research Training(IGERT)

[17] – Biosensor

[18] – Horn

[19] – Hewllett Packard

[20] – Michael Gorman

[21] – cyber science

[22] – cultivating possible

[23] – what kind of school we need

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ALLCHANNELS

You can now follow us on telegram channel.

JOIN CHANNEL
CLOSE